خرید بک لینک
اینها حرف است. بهترین دوران همان دورانی بود که تازه برایمان خط تلفن کشیده بودند و همه خوشبختانه این جادو را نپذیرفته بودند و هنوز اداره پست نامه های عشاق را جابه جا میکرد. خانه ها کوچک و کوتاه قامت

برچسب: نویسنده: شیوا حکیمی تاريخ: جمعه 30 آذر 1397 ساعت: 9:41

که برگذشت که بوی عبیر میآید که میرود که چنین دلپذیر میآید نشان یوسف گم کرده میدهد یعقوب مگر ز مصر به کنعان بشیر میآید ز دست رفتم و بی دیدگان نمیدانند که زخمهای نظر بر بصیر میآی

برچسب: نویسنده: شیوا حکیمی تاريخ: سه شنبه 27 آذر 1397 ساعت: 12:03

برای, من که همه از او می ترسند، برای من که میفهممت! و دیگری را از میزان این فهم به ستوه آورده است.

بنویس عزیزکم، برای من بنویس! چراکه من هستم!

در همین حوالی. در همین جدالِ باش.

بگو از شقایق که تکراری است. بگو از مادری که ظرفها را میشورد، ناهار را آماده میکند و تو به این کارها دل نمیدهی، و این دلیل بر بی دماغی است و نه عدم فهم آنچه میخواهی بگویی.

بنویس از آنکه آمده ای تا بگویی بغض شده است در گلویم این جمله:

واقعیت همیشه خنده داره.(!)

برا چی گریه میکنی این وضعمون که خنده داره.

برچسب: نویسنده: شیوا حکیمی تاريخ: دوشنبه 26 آذر 1397 ساعت: 11:13

آدمی گاهی آنقدر انسان است که قسم میخورد. قسم به چیزی ارزشمند. قسم به قلم، قسم به... در اینرابطه زیاد نمیدانم! هیچگاه نمیگوید به جان خودم یا به جان تو. و یا قولی نمیدهد. و من در اینباره بسیار کم میدان

برچسب: نویسنده: شیوا حکیمی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 4:13

با آرزو.

و درست از همینجا متولد شدم طوری که دوست دارم بیشتر بمانم در امنترین نقطه گیتی.

برچسب: نویسنده: شیوا حکیمی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 4:13

والا برای جلوگیری از مالاخولیا با خودم قراردادهایی امضا کرده ام:

اینجا را بگذارم برای تغییراتی که کرده ام

آنجا را بگذارم برای مفاهیمی که بل گرفته ام

حال و هوای وبلاگ در خون من است. مانند آنکه بروی در جایی و از عده ای بخواهی برای مقابله با خوردن شیرینی با خودشان در مقاومت باشند.

دیوانه کننده است!

دلم بستنی هوس دارد.

برچسب: نویسنده: شیوا حکیمی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 4:13

امروز صبح زود از خواب بیدار شدم. به سبک کارمندهای کشورهای در حال رشد، کافی میت را سر میز کارم خوردم. و بعد یک تعداد از خاطرات حس دار و سن دار را بیرون کشیدم و با آنها افکارم را آرام کردم. دیگه کار خ

برچسب: نویسنده: شیوا حکیمی تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 8:55

یکی از صفات خداوند این است. کافی است. صفت دومش نابیناست، به هر حال عینک دودی زده و میگوید من خدای او هستم و نه دیگری. چرا که دیگری از تو خدایی میسازد که خدایی کردن هم نمیدانید. فقط الله میتواند به ب

برچسب: نویسنده: شیوا حکیمی تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 8:55

امروز صبح زود از خواب بیدار شدم.

و متوجه شدم پسر بودن خوبه به شرط اینکه فرد آستر را بشناسی.

و دختر بودن جذاب ترین شغل دنیاست به شرط اینکه آدری هپبورن بهت بفهومنه که اصلا بازیگر خوبی نیستی.

هر دو دار فانی را با هوشیاری کامل نسبت به چگونگی عشق به خود و حرفه خود ترک کردند.

در حالی که میخواستند فریاد بزنند: برات میمیرم.

برچسب: نویسنده: شیوا حکیمی تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 8:55

تمرین نیروی حال: این کتاب حاوی کارآموزها و تمریناتی برای تقویت نیروی حال و زندگی در لحظه است وبا ارائه راهکارها و مراقبه هایی برای خلاصی ازدردها، رنجها وتمامی الگوهای رفتاری کهن و منفی، خواننده را به

برچسب: نویسنده: شیوا حکیمی تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 8:55

دیشب تا اذان صبح بیدار بودیم. باهم فیلم تماشا کردیم. فیلمهای زیادی که پشت سر هم از کانالهای ماهواره ای پخش می شد. بعد از سالها تجربه ی بسیار زیبایی بود. حس زندگی میداد. مثل دراز کشیدن در پهنه ی آفتا

برچسب: نویسنده: شیوا حکیمی تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 8:55

فیلم خانه کاغذی را دیدم، نمایشنامه دایی جان ناپلئون را تا فصل هشت خواندم و در حال مرور خاطرات نمکین جین وبستر در کارتون بابالنگ دراز هستم. تمامش معانی نابی میدهد. بعید میدانم ذهنی که درگیر سر تیتر

برچسب: نویسنده: شیوا حکیمی تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 8:55

عزیزکم از دستم عصبانی نباش

من برای تو همان عارف فلسفه نخوانده ام.

کسی شبیه به تو!

شبیه به خودم پس از او.

برچسب: نویسنده: شیوا حکیمی تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 8:55

سلام کافه چی!

خیلی دلم برات امروز تنگ شده.

از گوشی نمیشد کامنت گذاشت.

میدونی انگل چیه؟ به هر موجودی که در ارتباط با تو به فکر منافع خودش باشد انگل می گویند.

میدونی کرم چیست؟

همان است که اگر شاه را دمبش کنی میشود کرمانشاه.

شپش همان ظاهر پنهان است، پشکل و مویز و سایر واژگان همچون اندرونی و بیرونی که معرف حضور همگان هستند.

ازخدمتی که به ادبیات کردم بسی مسرور و خر سند می باشم.

برچسب: نویسنده: شیوا حکیمی تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 8:55

چی میخوای بنویسی؟! وبلاگر های غول معمولا میدونن چی میخوان بنویسن از قبل یرایش صبر می کنند و انقدر که بشود صبور باش. من انقدر دلم گرفته که نمیخواهم بنویسم. میخواهم دردودل کنم البته نه با آن صورت که ت

برچسب: نویسنده: شیوا حکیمی تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 8:55

آدمی گاهی آنقدر انسان است که قسم میخورد. قسم به چیزی ارزشمند. قسم به قلم، قسم به... در اینرابطه زیاد نمیدانم! هیچگاه نمیگوید به جان خودم یا به جان تو. و یا قولی نمیدهد. و من در اینباره بسیار کم میدان

برچسب: نویسنده: شیوا حکیمی تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 8:55

صفحه بندی