برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
بنویس عزیزکم، برای من بنویس! چراکه من هستم!
در همین حوالی. در همین جدالِ باش.
بگو از شقایق که تکراری است. بگو از مادری که ظرفها را میشورد، ناهار را آماده میکند و تو به این کارها دل نمیدهی، و این دلیل بر بی دماغی است و نه عدم فهم آنچه میخواهی بگویی.
بنویس از آنکه آمده ای تا بگویی بغض شده است در گلویم این جمله:
واقعیت همیشه خنده داره.(!)
برا چی گریه میکنی این وضعمون که خنده داره.
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
با آرزو.
و درست از همینجا متولد شدم طوری که دوست دارم بیشتر بمانم در امنترین نقطه گیتی.
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
والا برای جلوگیری از مالاخولیا با خودم قراردادهایی امضا کرده ام:
اینجا را بگذارم برای تغییراتی که کرده ام
آنجا را بگذارم برای مفاهیمی که بل گرفته ام
حال و هوای وبلاگ در خون من است. مانند آنکه بروی در جایی و از عده ای بخواهی برای مقابله با خوردن شیرینی با خودشان در مقاومت باشند.
دیوانه کننده است!
دلم بستنی هوس دارد.
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
و متوجه شدم پسر بودن خوبه به شرط اینکه فرد آستر را بشناسی.
و دختر بودن جذاب ترین شغل دنیاست به شرط اینکه آدری هپبورن بهت بفهومنه که اصلا بازیگر خوبی نیستی.
هر دو دار فانی را با هوشیاری کامل نسبت به چگونگی عشق به خود و حرفه خود ترک کردند.
در حالی که میخواستند فریاد بزنند: برات میمیرم.
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
عزیزکم از دستم عصبانی نباش
من برای تو همان عارف فلسفه نخوانده ام.
کسی شبیه به تو!
شبیه به خودم پس از او.
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
خیلی دلم برات امروز تنگ شده.
از گوشی نمیشد کامنت گذاشت.
میدونی انگل چیه؟ به هر موجودی که در ارتباط با تو به فکر منافع خودش باشد انگل می گویند.
میدونی کرم چیست؟
همان است که اگر شاه را دمبش کنی میشود کرمانشاه.
شپش همان ظاهر پنهان است، پشکل و مویز و سایر واژگان همچون اندرونی و بیرونی که معرف حضور همگان هستند.
ازخدمتی که به ادبیات کردم بسی مسرور و خر سند می باشم.
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی